تبليغاتX
جانٍ آزاد - مدارا باحاکم

جانٍ آزاد

۱-در اسفند ماه سال1286 بمبي در سر راه کالسکه محمد علي شاه که قصد عزيمت به دوشانتپه داشت منفجر شد ولي شاه از اين حادثه جان سالم به در برد. احمد کسروي در کتاب تاريخ مشروطه ماجرا را اينگونه نقل مي کند:

"... در همانجا ناگهان نارنجکی به زمین خورد وبا یک آوای سختی ترکید. دو تن کشته شدند و چند تن زخم یافتند و شیشه های اتومبیل خرد گردید. هنوز آوای آن پریده نشده نارنجک دیگری چند گام دورتر ترکید که باز چند تن کشته شده، چند تن زخم یافتند. شاه که در کالسکه شش اسبی می بود گزندی به او نرسید..."

پس از مدتي حيدرعمو اوغلی به همراه تعدادي  از همفکرانش بخاطر اين ترور ناموفق بازداشت شدند که اين بازداشت با مخالفت مردم مواجه شد و در نهايت محمد علي شاه گفت:" اکنون که ملت نمي خواهند کسانی را که آهنگ کشتن من داشتند دنبال کنم من نیز چشم می پوشم." و به این ترتیب بازداشت شدگان رهایی یافتند.

۲-يکي از مسايلي که مطبوعات زمان مشروطه هراز چند گاهي به آن مي پرداختند مساله مربوط به مادر شاه بود. آن زمان در ميان مردم گفته مي شد که ام الخاقان مادر شاه زني است بد کاره و ماجراهايي مربوط به 30 سال پيش دهان به دهان نقل می شد. يکي از روزنامه هايي که در اين مساله زياده روي را از حد گذرانده بود روزنامه مساوات به مدیریت سید محمد رضای شیرازی بود. احمد کسروي اينگونه نقل مي کند:

"...مساوات را سید محمدرضای شیرازی می نوشت و او را چنان که می شناسیم یک مرد بیباک و خیره سری می بود و در نوشتن این روزنامه نیز بیباکی و خیره سری بسیار از خود می نمود... در شماره 21 روزنامه اش گفتار درازی زیر عنوان "شاه در چه حال است؟" باز از سخنان تند و زشت دریغ نگفت... و به این بس نکرده و به یک کار بسیار زشت تری برخاست و آن اینکه یک چلوار بزرگی به نام استشهاد نامه آماده گردانید که در آن گواهی مردم را در باره بدکاره بودن ام الخاقان مادر محمد علیمیرزا، خواستار گردید..."

شاه از اين روزنامه به دادگاه شکايت کردولي سید محمد رضا حاضر به شرکت در دادگاه نشد کسروي يکي از دلايل گرايش محمد علي شاه به لياخوف روسي و به توپ بسته شدن مجلس را ناراحتي او از اين سخنان مي داند:

"این در روزهایی بود که محمد علیمیرزا در نهان با لیاخوف و روسیان گفتگو می داشت و بی گمان یکی از چیزهایی که او را به روسیان و خواست آنان نزدیک گردانیده همین بوده. محمد علیمیرزا بارها این رسوایی را یاد می کرده و رنجیدگی خود را باز می نموده. بدین سان]مشروطه خواهان[ دشمن را به خود بر می غالانیدند بی آنکه در اندیشه ایستادگی نیز باشند و نیرو بسنجند. از یک سو مجلس با محمد علیمیرزا آن سست نهادی را می نمود و از یک سو روزنامه ها این تندی های بی اندازه را نشان می دادند."

مي بينيم محمد علي شاه در اين دو مساله چگونه برخورد مي کند. در حادثه اول از پيگيري مساله ترور خود صرف نظر مي کند و در دومي در يک اقدام کاملا مدني -که گمان نمي کنم تا امروز ديگر در تاريخ ايران تکرار شده باشد – شخص اول مملکت بخاطر يک مساله شخصي به دادگاه شکايت مي کند. شايد بسياري از اين رفتارها عوام فريبانه بود و يک شاه قاجار واقعا اينگونه که عمل مي کرده نمي انديشيده است اما سوالي که اينجا مطرح است اين است که آيا امکان پذير نبود با پيش گرفتن روندي عقلاني تر از اين فضا به نفع جنبش نوپاي مشروطه استفاده مي شد و با کمي مدارا با شاه که  در هر صورت در مشروطه جايگاهي قانوني داشت، مسير پيشرفت اين جنبش را هموار مي کرد و نه با انگشت گذاشتن بر روي نقاط ضعف شاه زمينه را براي  انفعال شاه و به توپ بسته شدن مجلس و وارد شدن ضربه اي جبران ناپذير به جنبش، ايجاد کرد.

در هر صورت گمان مي کنم زماني که حاکم در تلاش است که براي خود- حتي به صورت عوامفريبانه- چهره موجهي ايجاد کند، بر هر جنبشي – به خصوص جنبش هايي که اساس آنها بر اصلاح نه انقلاب است- لازم است با دوري کردن از عرصه هاي حساسيت زا  که ممکن است حاکم را منفعل کند و به اساس جنبش لطمه بزند روندي عقلاني و مبتني بر انديشمندي را درمبارزه در پيش بگيرد و به استحکام پايه هاي جنبش بپردازد و پس از اين استحکامِ در سایه عقلانیت است که جنبش در موضع قدرت قرار مي گيرد و اکنون مي توان از اين استحکام نهايت استفاده را برد.

بايد اين نکته را نيز در نظر داشت که حتي در عقلاني ترين روشهاي مبارزه نيز آسيب ديدن اشخاص امري غيرقابل اجتناب است چرا که در هر صورت حاکم داراي قدرت است و برخي مسايل را – با وجود روند عوامفريبانه اي که در پيش گرفته است- تاب نمي آورد. ولي در نظر گرفت آسيب ديدن افراد – که شايد در بسياري موارد لازمه پيشرفت جنبش نيز باشد و در فرصتي مناسب در رابطه با آن بحث مي کنم- بهتراست از آسيب جبران ناپذير به کل جنبش و انحراف جنبش از مسير آن  همانطور که در جنبش مشروطه ديديم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حامد  |